۱
 
دست گل یه اپوزوسیون نابغه!
طنز سیاسی: کتاب آسمانی یک خدای جدید!!!
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۵۰
یعنی یه همچین اپوزوسیون نابغه ای داریم ما! حالا چرا اینو می گم؟ داشتم برای خودم، کله سحر قدم میزدم که یهویی چشمم خورد به اعلامیه خدا! ذهن خلاق میرزا که همیشه راهگشا بوده شروع کرد به تحلیل کردن! چند گزینه به ذهنم رسید. یک اینکه اگه این خداس پس تا الان کجا بوده؟ پس چرا عکس داره؟ دو اینکه اگه این اعلامیه خداس، یعنی خدا مرده؟! خدا که نمیمیره.خداشهید میشه! و سوالایی از این دست اعلامیه رو خوندم. دیدم نه بابا خداهه نمرده! فقط داره خودشو معرفی می کنه! ...
Share/Save/Bookmark
 
میرزا حسین خان طناز الرعایا!: یعنی یه همچین اپوزوسیون نابغه ای داریم ما!
حالا چرا اینو می گم؟
داشتم برای خودم، کله سحر قدم میزدم که یهویی چشمم خورد به اعلامیه خدا! ذهن خلاق میرزا که همیشه راهگشا بوده شروع کرد به تحلیل کردن! چند گزینه به ذهنم رسید. یک اینکه اگه این خداس پس تا الان کجا بوده؟ پس چرا عکس داره؟ دو اینکه اگه این اعلامیه خداس، یعنی خدا مرده؟! خدا که نمیمیره.خداشهید میشه! و سوالایی از این دست
اعلامیه رو خوندم. دیدم نه بابا خداهه نمرده! فقط داره خودشو معرفی می کنه!
(آدرس های اعلامیه رو برای این برداشتم که هنوز پول تبلیغ سایت هاشو به حسابم نریخته! منم از تبلیغ مجانی بدم میاد!)
از راه نرسیده فرمان هم صادر کرده! آخه یکی نیس بگه آخه خداجون! اگه این مردم می خواستن به فرمان یه خدایی گوش کنن که به فرمان خدای خودشون گوش می کردن و کارشون به اینجا نمیرسید! بفرمان ( به فرمان!) غلط املایی هم داشت این خدا جدیده! به فرمان حضرت حق سبحان الله! ترجمش میشه به فرمان حضرت حق که "الله" پاک و منزه است!!! .... خداییش این خداهه کلاً سوادش کمه! من تا قبل از این فکر می کردم خودم خیلی غلط املایی دارم!ولی دیدم این اقای خدا! از من پر غلط تره!دوم اینکه عربیش هم خیلی ضعیفه! یاد کروبی افتادم توی شب مناظرش با محمود! سر قضیه سوتی الدول العربیه!!!
بعد دوباره یک عالمه سوال اومد به سراغم. اینکه این خداهه کتاب هم داره یا می خواد فقط جزوه بگه؟!
فرازهایی از کتاب آسمانی جناب اقای خدا! که دیشب به میرزا حسین خان طناز الرعایا! وحی شد:
ای بندگان من به یاد آرید آنگاه که ما تصمیم گرفتیم که زاییده شویم،نخست به خودمان فرمان دادیم که آماده زاییده شدن شویم!سپس به مامان الهاممان! الهام نمودیم که ما را بزاید! و حکمت ما چنین مقدر نمود که چنان با لگد بر دیافراگم او کوفتیم که او احساس نمود الان وختش است! او خدای خود را در شبی تاریک که هیچ خورشیدی نیز در آسمان دیده نمیشد! زایید. ما را شکر! (خدا را شکر) که بابا بیژنِ ما در انفوان جوانی مامان الهامِ ما را پسندید و با او ازدواج نمود وگر نه که ما متولد نمی شدیم. آن وخت! دنیا بی خدا می ماند!
همچنین برمامانمان فرمان دادیم تا ما را در دامان خود به خوبی تربیت کند تا"من نکرده" (خدایی نکرده!) خدای بی تربیتی ازآب در نیاییم تا بتوانیم سبب هدایت بندگانمان شویم! در عنفوان کودکیبسیار بر کودکان هم سن و سالمان فرمان میدادیم. این چنین بود که همین طوری یک هویی احساس کردیم "من وکیلی" (خدا وکیلی!)خیلی خدایی به ما می آید! ولی از آنجایی که خدا باید زورش خیلی باشد به خودمان فرمان دادیم که کنگ فو یاد بگیریم تا خدایی بسیار خر زور شویم! تا دشمنانِ حضرتمان را به سختی کتک بزنیم تا دیگر با جناب خدایگان در نیوفتند! چنین شد که پس از مدتی به سرزمین چین سفر نمودیم تا برای خود بروسلی ای شویم این هوا!
ای بندگان من بر شما نیز باد بروسلی شدن! باشد روزگاری سخت که سخت بدان نیازمند گردید و چنان که کنگ فو بلد باشید، هیچ کس را یارای مقابله با شوووما نخواهد بود! این است عاقبت بندگان مشتاق من!
ما بر اساس حکمتمان مقدر نمودیم تا همه بندگان فن "انگشت مار" و "پنجه ملخ" و "مشت آهنین کبوتر"!را یاد بگیرند تا با آن بر رژیم آخوندی! فایق آییم. تا بلکه پس از مدت ها از سفر خارجه برگردیم به داخل وطن! البته همه جای دنیا مُلک ماست، ها! ولی ایران دیگر خیلی مُلک ماست! باشد که روزگاری بندگان ایرانیِما، از داشتن خدایی خر زور! و لگد پران و مشت انداز! مستفیض گردند.
به یاد آرید روزگاری را که معلم بی شعور و نا مرد ما! ما را در مدرسه در جلوی همکلاسی هایمانبه سختی خیط و تنبیه می نمود و مدام به ما می گفت فردا مادرت را بیاور وگر نه پدرت را در می آورم! و ما از فرط کوچولویی، یارای مقابله با آن مردک قلچماق نبود! آخر سر هم نفهمیدیم آن مردک با مادر خدای خود چکار داشت که هر روز می خواستش. باشد که لعنتش کنیم و در عذاب ابدی و جاویدانمان او را معذب نماییم! ای بندگان من! اگر آنچنان که مقدر نمودیم بتوانیم بر این رژیم فایق آییم، تصمیم خواهیم گرفت که هیچ معلمی، هیچ کودکی را کتک نزند و با مادر او کاری نداشته باشد و همواره این کودکان باشند که معلم خود را کتک بزنند و با مادر معلم خود کار داشته باشند! باشد که مورد تفقد ما قرار گیرید!
ای بندگان من! من بر شوووما فرمان می دهم که زود باشید و ما را بر دشمنان آخوندمان! پیروز کنید، وگر نه خیلی دیر می شود. زیرا ما خیلی داریم پیر میشویم! همین دو شنبه گذشته دکترمان به ما گفت: پروستاتت بسیار بدخیم شده است! البته ما بر او الهام نمودیم که برو بمیر بابا!
ولی ای بندگان من! شما را به جان مادرانتان (که مقدر نمودیم شوووما را بزایند و این از حکمت ما بوده است) یه کاری بکنید. میترسیم که بمیریم و خدایی خود را نبینیم. البته ما چنین مقدر کرده ایم که حالا حالا ها نمیریم! ولی مردن حق است! یهویی دیدین این شتری که دم در هر خانه ای می خوابد، اینبار روی ما بخوابد خاک بر سر! اگر چنین کنید باشد که مورد رحمت ما قرار گیرید!
حکمت ها و افاضات و کرامات ما تمام شد. هر نامردی که ما را مسخره کند و به این خزعبلاتِ بسیار حکیمانه بخندد، الهی خیر از جوانیش نبیند! ما چنین مقدر نمودیم تا آنانی که این کتاب آسمانی ما را به سخره بگیرد الهی همچون ما آواره دیار غربت گردند! باشد که مورد رحمت ما قرار گیرید!!!
کد مطلب: 3554