۰
 
داستان های خواندنی
نابینا و فضول
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۰۱
Share/Save/Bookmark
 
نابینایی در شب تاریک سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به راهی می رفت. شخصی فضول به او رسید و خطاب به وی گفت: ای نادان شب و روز پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی برابر. چرا با خود چراغ حمل می کنی؟



نابینا گفت: این چراغ را برای این برداشته ام تا یک نفر کوردلی چون تو تنه نزند و سبوی مرا نشکند!
کد مطلب: 3544