نظر
۱۱
۰
 
وصله ی ناجور
رقیه سلیمانی
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۱۲
Share/Save/Bookmark

آه...می گویند تووصله ی من نبودی ، آخر جای تو روی تنم درد می کند ...
هی می خواهم خودم را به بی خیالی بزنم...
اما هنوز ابرهای کبود روی صفحه ی تنم...خیالم را بی خیال می کند؛
هنوز زیر گوشم داغ است ، ازدست سیلی سخت زمان!!!
هی می خواهم تصویرت را کیمیا کنم!!!
حیف... هنوز دستان حس گر من درد می کند...
می گویند تو وصله ی تن من نیستی ،آخر تاروپود ذوقمان نخ نما شده ...
هی می خواهم دهان همه را قفل کنم ، حیف ... که کلید ساز زمانه بامن قهر است ؛
می گویند تو وصله ی من نیستی ، آخر قواره ی دلت راتنگ بریده اند ،
می خواهم بدهم درزی جورش کند ، حیف که دل من را هنوز نبریده اند!!!
کد مطلب: 4320


 
 
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۰۹-۱۷ ۲۰:۵۸:۰۹
متنت حرف نداشت دمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت گرم دوووووووووووووست دارم (385)
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۰۹-۱۷ ۲۱:۰۵:۴۸
خویبه:)) (388)
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۰۹-۱۷ ۲۱:۰۴:۵۳
خیلی خوب بود واقعا منقلب شدم (386)
 
۱۳۹۲-۰۹-۲۷ ۱۳:۴۵:۰۰
نفس واقعا دمت گرم خیلی فکرم رو مشغول این نوشتت کردی الهی همیشه توزندگیت موفق شی رقیه جون (399)
 
۱۳۹۲-۰۹-۳۰ ۱۳:۴۲:۴۳
واقعا دمت گرم خانوم سلیمانی ازطرف هنردوست (401)
 
۱۳۹۲-۰۹-۳۰ ۱۳:۴۴:۲۴
حرف دلم رو نوشتی خانوم سلیمانی (402)
 
۱۳۹۲-۰۹-۳۰ ۱۳:۴۵:۳۹
خداییش حقیقته تلخی هستش (403)
 
۱۳۹۲-۰۹-۳۰ ۱۳:۴۷:۲۵
الهی وصله دلمون ازمون راضی باشه یعنی خدا. (404)
 
۱۳۹۲-۱۰-۰۸ ۱۹:۰۰:۲۸
موافقم خانوم سلیمانی (418)
 
۱۳۹۲-۱۰-۰۸ ۱۹:۰۱:۳۵
واقعا افرین (419)
 
۱۳۹۳-۰۸-۰۵ ۲۱:۱۹:۲۰
سلام خانم سلیمانی تقریبا همه ی متناتون رو خوندم واقعا همشون عالین و واقعیت های جامعه ی امروز ما هستند.سپاس (644)