۱
 
طنز نوشت های بسیجی دانشجو
رها اعتمادی مجری شبکه من و تو ماهوراه به جرم تجاوز به یه پسر بچه انگلیسی توسط پلیس لندن دستگیر شد.
تاریخ انتشار : جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۹
Share/Save/Bookmark
 
به گزارش بخش وبلاگستان اسنا :
خبر بالا رو از سایت سایت باشگاه خبرنگاران خوندم

اول فکر کردم اشتباه تایپیه بعدش با خودم گفتم نه بابا اینا که مثل سایت میرزا حسین خان طناز الرعایا! نیست که پر از غلط املایی و محتوایی باشه!

گفتم شاید چشمم زیادی خسته شده دارم اشتباه می خونم.شاید پسر بچهه بهش تجاوز کزده! یا شایدم اصلا تجاوزی در کار نبوده! آخه با علم و دانش امروز تجاوز یک زن به یک پسر تقریبا غیر ممکنه!!!

بعد فهمیدم اشتباهی در کار نبوده. این دشمنان اسلام و مسلمین اسمشون هم مثل خودشون عوضیه! رها اعتمادی یک نره خر میباشد!

میدونید ذهنم رفت پیش رها توی سریال مادرانه و این باعث به اشتباه افتادن من شد. وگر نه کیه که تیز هوشی میرزا حسین خان طناز الرعایا! رو ندونه!

به گفته شاهد غیبی که نمیدونم، خواست نامش فاش نشود یا اینکه نخواست نامش فاتش شود!، دیروز رها با رئیس شبکه من و تو که نه! خودشون با خودشون! جلسه ای داشته که مشروح اون در ادامه به سمع و نظر شوووما بینندگان و شنوندگان عزیز خواهد رسید. در گیرنده های سیاه و سفید رها اعتمادی با دو بنده آبی در سمت جلوی تصویر و رئیس با دو بنده قرمز و زانو بند بنفش ...

بگذریم



رئیس: رها باز این چه غلطی بود که کردی رها؟!من بهت گفته بودم هر غلطی می خوای بکنی توی همین شبکه! توی همین اتاق! بین همین بچه ها! رها ما یه خونواده این رها!!! بگو خوب!!!!

رها:خوب منم بهت گفته بودم میخوام با مامانم برم داخلِ خارج! میخوام از این کشور برم. می خوام برم ایران! چجور باید بگم؟ من هوس کله پاچه کردم!

رئیس: اسم اون زنه رو جلو من نیار. از اول هم دوسش نداشتم. فقط به خاطر ارتباطی که باباش تو سفارت انگلیس داشت اوردمش تو شبکه! اون زنه اگه دوسِت داشت ولت نمی کرد تنهایی بره ایران کله پاچه بخوره! مدیر مدرسه ابتداییت خیلی بهتره! ما یه خونواده ایم رها! من. تو. آقای مدیر مدرسه ابتداییت!قراره بیاد اینجا تو شبکه من و تو!. پیش من و تو! ما یه خونواده این رها!



رها: اسم اون مرتیکه بی شرف رو نیار خاطرات بدی تو بچگیام ازش دارم. خاطرات خیلی بد و دردآوریه! فکر کردی نمیدونم که قرار بود جای مامانمو بگیره؟! من خبر دارم. میدونم که قرار بود به جای مامانم اون نامرد بره ایران برای جاسوسی! من ازش متنفرم

(منشی پیر رئیس به نام گل خانوم!) : آقا محمد جواد مدیر شبکه قرآن از تلویزیون عربستان! پشت ویدئو کنفرانسه! آقا. باهاتون کار داره. در مورد رهاس آقا

رئیس: باشه وصلش کن.

محمد جواد: هی مرد! ببین برای کارمندات چی کم گذاشتی که دنبالش تو خیابونا می گرده و سراغش رو از اون پسر بچه ۱۱ ساله انگلیسی میگیره؟!!!

رئیس: من ماهی ۱۰ هزار دلار بهش حقوق میدم. این نره خر فقط ماهی یک میلیون تومن پول پاستیل میده!!!

محمد جواد: تو باید براشون رئیس باشی نه فقط ماشین چاپ پول! اونا محبت می خوان! اینو بفهم. اون مدیره رو هم بی خیال شو! من به باباش قول دادم دیگه مزاحمش نشی. من دارم میرم. جون مادرت یه دو ساعت دسته گل به آب نده من برنامه زنده دارم!!! باید فکر کنم یه ۴ تا شبهه و شایعه در بیارم برای له کردن تشیع!مورداک هم سلام رسوند گفت بیخال رها شو بزار با مامانش بره ایران!

رئیس:مورداک غلط کرده. بهش بگو سمت خونواده من بیاد با خودم می کشمش پایین! رها بی خالِ خارج شو! من دوسِت دارم رها!

رها: اگه بخوای بمونم یه شرط دارم. اینکه برنامه کودک شبکه من و تو رو بده به من! یا برنامه روانشاسی بچه ها رو! یا چه میدونم، یه چیزی که توش بچه داشته باشه!!!

رئیس: نه رها! گندش بیشتر در میاد. ازمون شکایت می کنن. نونمون رو آجر می کنی رها! مالَمو میبرن رها!

رها: این یه معاملس. اگه میخوای نرم معامله کن

رئیس؟: نه رها من دوست دارم رها! من سر بچه هام با هیچ الاغی معامله نمیکنم!بگو خوب!!!!

رها: خوب. حد اقل یه برنامه درست کنیم این پلیس لندن رو بکوبیم! در مورد خشونت پلیس و ...

رئیس: فکر کردی اینجا هم ایرانه؟ بد بخت پدرمونو در میارن! بودجه شبکه رو قطع می کنن!

رها:پس من میرم خارج.

رئیس: باشه پس با اون زنه برو ایران. ولی بدونِ اون پسره بیژن! بدونِ مواد! بدونِ این بچهه! رها! یه اون زنه هم بگو اگه کاری کنه که توی ایران دوباره بری سراغ پسر بچه ها خودم میام ایران. خونشو رو سرس خراب می کنم!



رها: من دوست دارم رئیس! الکی گفتم که دوست ندارم!!!

رئیس:پس منم پشیمون شدم رها! فکر کردم که میزارم بری ولی دیدم نمیتونم بزارم بری رها! ما یه خونواده ایم رها! من. تو. مدیر مدرسه ابتداییتون!!! من سر بچه هام با هیشکی معامله نمی کنم!

رها: باشه می خوای نرم؟ بیژن سلام رسوند! گفت بهت بگم اگه میخوای دیگه دور و ور من پیداش نشده گیرن کارت مامان خوشگلشو با جاهاز آبجیش بده تا دیگه با هریون! نیاد اینجا آبرو ریزی. آهان خودش هم میخواد یه مغازه موتور فروشی بزنه! تو فکر کشتنش هم نباش! همه اونایی که آدم می کشن اولش فکر می کنن طرفو می کشن و از شرش خلاص میشن. ولی گندش در میاد!از یه جایی میزنه بیرون!!!

رئیس: باشه نمیکشمش! ولی تو هم با این مدیره کنار بیا تا یه خونواده بشیم رها! من. تو. این مدیره! به این مدیره قول دادم دیگه کارای بد گذشتمو انجام ندم. دیگه بعد از غذا باد گلو نزنم و پامم هر روز بشورم. ولی نمیشه رها! گذشتم ولم نمیکنه رها! گذشتممممممممممممممممممممم! ما یه خونواده ایم رها!!!

اینجوری بود که این خونواده تا سال های سال به خوبی و خوشی دور هم زندگی کردن!!!
کد مطلب: 3312