پایگاه خبری اسنانیوز - پربيننده ترين عناوين دانشگاه فرهنگیان :: نسخه کامل http://asna-alborz.ir/farhangian Thu, 22 Feb 2018 02:40:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://asna-alborz.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری اسنانیوز http://asna-alborz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری اسنانیوز آزاد است. Thu, 22 Feb 2018 02:40:13 GMT دانشگاه فرهنگیان 60 وصله ی ناجور http://asna-alborz.ir/vdca.unyk49new5k14.html آه...می گویند تووصله ی من نبودی ، آخر جای تو روی تنم درد می کند ... هی می خواهم خودم را به بی خیالی بزنم... اما هنوز ابرهای کبود روی صفحه ی تنم...خیالم را بی خیال می کند؛ هنوز زیر گوشم داغ است ، ازدست سیلی سخت زمان!!! هی می خواهم تصویرت را کیمیا کنم!!! حیف... هنوز دستان حس گر من درد می کند... می گویند تو وصله ی تن من نیستی ،آخر تاروپود ذوقمان نخ نما شده ... هی می خواهم دهان همه را قفل کنم ، حیف ... که کلید ساز زمانه بامن قهر است ؛ می گویند تو وصله ی من نیستی ، آخر قواره ی دلت راتنگ بریده اند ، می خواهم بدهم درزی جورش کند ، حیف که دل من را هنوز نبریده اند!!! ]]> دانشگاه فرهنگیان Sun, 08 Dec 2013 10:42:32 GMT http://asna-alborz.ir/vdca.unyk49new5k14.html سهراب سپهری از معلم شدنش می نویسد http://asna-alborz.ir/vdca.inyk49now5k14.html صدیقه معدنی پوربه خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط کشی آوردم، درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید ! اولی کامل بود، دومی بدخط بود بر سرش داد زدم... سومی می لرزید... خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف،آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا همچنان می لرزید... "پاک تنبل شده ای بچه بد ” " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما نوشتیم آقا ” بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می کرد چون نگاهش کردم ناله سختی کرد... گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کردو سپس ساکت شد... همچنان می گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار، دفتری پیدا کرد …… گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود سرخی گونه او، به کبودی گروید ….. صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر سوی من می آیند... خجل و دل نگران، منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید سخت در اندیشه ی آنان بودم پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ” گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟ گفت : این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است زیر ابرو وکنارچشمش،متورم شده است درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا ……. چشمم افتاد به چشم کودک... غرق اندوه و تأثرگشتم منِ شرمنده معلم بودم لیک آن کودک خرد وکوچک این چنین درس بزرگی می داد بی کتاب ودفتر …. من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم من از آن روز معلم شده ام …. او به من یاد بداد درس زیبایی را... که به هنگامه ی خشم نه به دل تصمیمی نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی *** یا چرا اصلا من عصبانی باشم با محبت شاید،گرهی بگشایم با خشونت هرگز... با خشونت هرگز... با خشونت هرگز... سهراب سپهري ]]> دانشگاه فرهنگیان Sat, 03 May 2014 18:45:46 GMT http://asna-alborz.ir/vdca.inyk49now5k14.html غار علی سرد http://asna-alborz.ir/vdcf.0dtiw6dxegiaw.html غارهای شگفت انگیز ایران بخش دوماین نامور ترین غار ایران که نادرست علی صدر خوانده می شود ، در روستای علی سرد (۶۰ کیلومتری شمال غربی همدان)جای دارد.دارای راهروها و تالارهای بسیار زیادی است که پهنای پاره ای از آنها چند صد متر مربع می باشد.هنوز همه راهروای این غار آبی کاوش نشده و در برخی رشته ها، به خشکی رسیده اند و دوباره پس از راهی دراز، دریاچه و کانالهای آب، به چشم خورده است.تاکنون نزدیک به بیست کیلومتر در این غار پیشروی شده ولی هرگز به پایان آن، کسی دست نیافته است.هوای غار، سبک و ایستاست، به گونه ای که هیچ جنبشی در شعله شمع دیده نمیشود.هر سال هزاران گردشگر از این غار زیبا و فراموش نشدنی دیدن می کنند.غار یخ مرادبعد از آبادی گچسر،پس از ۱۲ کیلومتر به روستای کهنه ده می رسیم.۳ کیلومتر دیگر نیز باید برویم تا به غار یخ مراد برسیم.به گزارش یکی از غارنوردان، در اینجا پدیده ای ناشناخته و پرسش برانگیز به چشم می خورد؛چرا زمانی که هوای بیرون ده به ۱۰ درجه بالای صفر است ، دمای غار زیر صفر می باشد؟!کف و دیوار غار حتی در اوج گرمای تابستان پوشیده از یخ است و تا یک متری دهانه غار دیده می شود.چکه های آب از لابه لای سنگهای تاق،بر روی هم فرو می ریزد و بی درنگ یخ می زند و به گونه ای استوانه های یخی در می آید که بس جالب و دیدنی می باشد.چیستان و معمای غار در اینجاست که دمای تاق با دمای کف ناهمسان می نماید.این غار دارای تونل ها و دهلیزها و حفره ها و چاه های گوناگون است و بیشتر کف و دیواره و تاق از یخ پوشیده شده،به گفته محمد شعبانی:«این پدیده استثنایی و جالب باعث شده اهالی منطقه گچسر برای این غار یک ویژگی ماوراءالطبیعه قائل شوند.این غار در زمانهای گذشته برای اهالی منطقه یک مکان مقدس بوده و مردم بخصوص بانوان روستایی،مراد خود را از یخها طلب می کرده اند و علت نامگذاری این غار به «یخ مراد»، همین خاصیت مراد دهندگی این غار می باشد.بدون شک در این غار، دنیایی راز و رمز علمی وجود دارد.(کوه و زندگی)غار یخی ماسولهدر بیست کیلومتری شهرک زیبای ماسوله که بسان پلکانی بزرگ بر دل کوه ساخته شده، در بلندای سه هزار متری رشته کوه های گلزار یکی از شگفت انگیزترین غارهای یخی ایران به چشم می خورد.پنج دریچه در تاق و دیواره غار، فراخواننده دوستداران طبیعت است تا از دهلیز ها و حوضچه های آب و قندیل های غول آسای یخی، دیدن کنند.تاکنون سه تالار به بلندای۲۰متر و گستره۱۸۰۰متر مربع یافت شده است.مردم روستای جلال آباد آب و یخ این غار شفا بخش میدانند و از چشمه های آب معدنی پیرامون غار نیز بهره می برند.آنچه که راز آمیز می نماید اینست که آب غار درزمستان گرم و در تابستان سرد و یخزده می باشد.(روزنامه اطلاعات) ]]> دانشگاه فرهنگیان Mon, 09 Jun 2014 18:33:55 GMT http://asna-alborz.ir/vdcf.0dtiw6dxegiaw.html برگزاری کارگاه های آموزشی در دانشگاه فرهنگیان http://asna-alborz.ir/vdcd.k0o2yt0noa26y.html به گزارش شبکه خبر دانشجویان البرز (اسنا)از امروز دانشگاه فرهنگیان پردیس امیرکبیر در طی سه جلسه آموزشی (۰۷/۰۲ و ۰۹/۰۲ و ۱۴/۰۲ ) به درخواست نیاز دانشجویان در قالب کارگاه های آموزشی با موضوعات (مهارت های ارتباطی ، مهارت های زندگی ، ارتباط با خانواده و...) که توسط استادان مجرب ومتعهد همین دانشگاه در خوابگاه وسالن همایش اقدام به برگزار نموده است .حضور در این جلسات برای تمامی دانشجویان دانشگاه و همچنین عموم آزاد می باشد .  ]]> دانشگاه فرهنگیان Tue, 29 Apr 2014 17:36:01 GMT http://asna-alborz.ir/vdcd.k0o2yt0noa26y.html جشن روز دانشجو http://asna-alborz.ir/vdcg.t9trak9wtpr4a.html به گزارش شبکه خبردانشجویان البرز(اسنا) عصر امروز همایش دانشجویی به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه پردیس امیرکبیر فرهنگیان برگزار شد.خدایار با توجه به تاریخچه شکل گیری جنبش دانشجویی در ایران به زمان اولیه شکل گیری آن از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۳۲ اشاره کرد و گفت:در سال ۱۳۳۲ جنبش دانشجویی پا می گیرد و از شهریور ۳۲ تظاهرات گسترده ای که مصادف با محرم بوده شکل می گیرد.وی افزود:با بازگشایی دانشگاه ها در آن سال اوضاع تند تر می شود ودانشجویان با تعطیلی کلاسها اعتراض خود را به دولت کودتا اعلام می کنند.این استاد ادبیات دانشگاه ادامه داد:کار به جایی می رسد که در ۱۶ مرداد ۱۳۳۲ نیروهای حکومت پهلوی به عنوان اینکه دانشجویان در نظم دانشگاه اختلال ایجاد کردند وارد دانشگاه شدند که در نهایت منجر به شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.خدایار در ادامه گفت:پس از این اتفاقات دولت کودتای زاهدی برقراری روابط با انگلیس را اعلام می کند و تنها یکروز بعد از غرق خون شدن دانشگاه نیکسون وارد ایران می شود و به دانشگاه تهران می رود.وی این طور ادامه داد که:همزمان با این جریانات یک جریان مذهبی توسط شهید مفتح-شهید بهشتی در دانشگاه شکل می گیرد تا باخون ایران این عزیزان انقلاب اسلامی به پیروزی می رسد.خدایار با اشاره به ویژگی های دانشجو از دید رهبری از جمله این ویژگی ها را آرمان خواه بودن دانشجو دانست و در توضیح آن گفت: یعنی اینکه با کم ترین امکانات می توان بزرگترین موانع را از سر راه برداشت.وی افزود:آرمان خواه بودن با مطالعه ،پژوهش و حساس بودن به مسائل کشور بدست می آید.این استاد دانشگاه با تاکید بر مسلط بودن بر علوم روز به دانشجویان توصیه کرد به زبان بیگانه ازجمله انگلیسی و فضای مجازی احاطه داشته باشند.خدایار توجه به معنویت را در کنار دانش بسیار مهم دانست و به این جمله معروف رهبری اشاره کرد که "تحصیل،تذهیب ، ورزش".وی داشتن بصیرت را ویژگی مهم دیگر برای دانشجو دانست و آن را در تمام عرصه ها پراهمیت دانست.در ادامه برنامه های از جمله نمایش رادیویی و شعرخوانی طنز نیز اجرا شد.ازحاشیه های این برنامه تقدیراز دانشجویانی بود که در مسابقات(کتاب خوانی،طناب زنی وطناب کشی هفته ی تربیت بدنی) حائز رتبه شده بودندکه توسط زمزم ریاست دانشگاه مورد تقدیر قرار گرفتند. ]]> دانشگاه فرهنگیان Sun, 08 Dec 2013 16:48:25 GMT http://asna-alborz.ir/vdcg.t9trak9wtpr4a.html ادامه ی فصل باورمن http://asna-alborz.ir/vdcf.edjiw6devgiaw.html آه ای باورمن واما .. واما نشد حتی یک دقیقه ! نه یک لحظه .... با من کنار بیایی ..،کنار تمام کنارآمدنهای من بنشینی...بنشینی ..، بنشینی ...من ...اما با بودن و نبودهای تو، با اندوه تمام شدن خواب هایم با حسرتی شبیه دنباله ی ستاره های یغما سال ها ست کنارآمده ام ...شکستم ،شکستم و زانوزدم ، استواری ام را کوه کوه به رخ کشیدم ....اما قله ها سنگ سنگ حسودشده اند... آوارشدند، خمیدم ، نابود شدم ...آه ، هیاهوی بادهای همهمه گر هم بیهوده بودند ،خبرها از توبی خبرند ...اینجا، کجایی؟ هان ؟ این بارپنجرها چشمک می زنند، ترک برمی دارند، باز می کنم آن پنجره ی از زوار در رفته ی موریانه خورده را و ازهر جهت ویران می شوم ...ای باور من .. مرا ببین که درپس میله های فولادین برروی دستان غم زده ات پاشیده شده ام ، وپرپر می زنم...حتی بال...بال... بال به بالمراببین که دیگر پژمرده شده ام در این گند آب از شش جهت مرده ....مرا ببین توانم نیست درآن ژرفای عمیق چشمانت نگین زمردی که از کودکی دزدیده بودم رابیابم ...باورمن ... من را باورکن درپس پرده ی حریر چشمانت ،آن دَره عمیق پراز شبنم های یخ زده که به تاراج می برندخاموشی نگاهم را ازانبوهی ازصداهای گوناگون مرگ ؛ ومرگ طعم گنگی دارد برای خواب های من...کجاست آن تن تب کرده ازبیم صداهای مبهم شب ،آه ...ای آوای درد ...جای باز کن برای این پیکر پیر و فرسوده وخام درلابه لای یاس های پرپرشده ی اندیشه های هرز شده ات .شک نکن ...فرشته ها آنقدر به تقدست ایمان دارند که هیچ گناهی رابرایت رقم نمی زنند ...گره بزن افکارنوباورانه ام را به دریچه ی دید فراتر از آمالت !!!گره بزن ... گره بزن... نترس محکم تر گره بزن ... این نگاه پاره شدنی نیست.آسمان برف برف از پشت پلک زمستان حرف حرف پاره می شود اما من سطر سطر از سیاهی افکار روزگار سپید سپید می نویسم ،چقدرتلخ است اجبار به فهم .اندیشه های غرب زده و تحمل گرگ زبان های بیگانگان دردنیای زیرپای ما قرارهای نانوشته ی هرزمستان ، هرعصر، پشت پنجره ی همیشه ی خیابان بلند حسرت ، همان کوچه ی کشیده تکرارمی شوند .آه ، باز ظهور تو، حضورمن وباز پنچره های بسته از شرم دید نمان ، نطفه ی نگاهم بسته شده وکودک پابه ماه آه های بی باورمن زاده می شوند ازعدم ، هربار که بی پرده می آیی وبادها کلافه می شوند...بادها کلافگی خود را به گردن تواند اختند .ای آسمان ، که هربار سوسوکنان گوش های کرم را درد می آورند ، واینجاست که مغزم منجمد می شود ، بی اختیار سست می شوم ونا خداگاه منفجر می شوم از هجم خون مرده های درشریان خشکیده ام ...درد رخنه کرده درتمام وجودم ای باور بی باورم من ...اینجا دیگر بزرگ نمی شویم ،پیرمی شویم ،اینجا دیگرتکراری نمی شویم ،اضافی می شویم ... نگاهم کن جهت های نگاهت تیرهای افکارراتغییر می دهد ، اینجا تبرهادر کنار نگاه تو تغییر می دهند طرز نگاه خودرا بردرختان کاج ... به خاطرکلاغ ها بیا تا در فراز سرو و کاج پایکوبی کنند برای خیره خیره ی نگاهت ....خدای من با تو صحبتی دارم ،خدایا زمین گیرشدنم را مپسند زمانی که مرا برای عروج آفریده ای ،خدای من چه حس زیبایی است که درتاریکی تنهایی هایم که هراس مرگ می دزداد سکوتم را یکی همچون نسیم ارمغان آهسته نجوا کند برایم که در«کنارت هستم»نترس ، من می ترسم ، می ترسم که بلرزم ، بلغزم و جا بزنم ، وقتی خوشم زمان هم مثل من دسپاچه می شود ، عقربه ها دو تا یکی می پرند ، اماهمین که بغضم می گیرد از نبودن ها ، تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم ، خدایا دارند جانم را می گیرند ثانیه های گناه .خدای من می دانی که اینجا کسی نمی ماند ، فقط صداهای ناهنجاراند که مغزم آدم رامتلاشی می کنند ، امان از هیاهوهای بی جای نامردان که در جعبه ی ذهنم ابدی شده اند...خدایا حرفم تمام نشده سرت را نچرخان از من ، آدم های دیروزم گم شده اند دیگر نمی شود کسی را شناخت ،صدایی می گفت همه نقابی هارا عوض کرده اند ...خدای من دیگر نمی شود در جواب ابلهان خاموش ماند ، خیالاتی شده اند می گویند ؛ حرف حساب جواب ندارد ، تو به همه میدان دادی ، مگر نگفتی عظیم تر از تونیست ، پس چرا به اندازه ی خواسته هایمان فرود آمدی ، ما بی شرمانه توقع داریم هرروز که جایت بگیرم .خدای من ، من رنج می برم از کاستی های خودم ، ازتکراری بودن خواسته هایم ،زندگی پست تر ازآن چیزی بود که بخواهم برایش جنگ کنم ،گاهی دستانم رابگیرمحکم ببند به دار مکافاتت ، نگذار قدم از قدم بد گذارم، اختیارم دست خودم نیست ،خدای من، برسرگناه بی اختیار می شوم ، مغزم پوک می شود از هجوم افکار نا صواب .وای باورمن ،زندگی من همین جا ست جایی میان من و خدای من ، این جاکمی امید هست ، رنج هست ، مرگ هست ، اما خدا هم هست ، هنوز رود های بزرگ که به دریا می روند دامان خدا را می جویند ، خورشید هنوز طلوع می کند ، هنوز فانوس ستارها دست آویز شب اند ، هنوز گنجشک ها آواز می خوانند وموج ها در آغوش ساحل گم می شوند ، هنوز گل ها می رویند ومی پلاسند وابرها می آیند و می روند ، نیستی نیست ، هستی هم نیست ، پایان هم هست وهم نیست ، ولی راه هست ، درد هست .هر صبح کودک تازه ای می آید پس هنوز خدا ازانسان نا امید نیست !!!!! ]]> دانشگاه فرهنگیان Sat, 22 Feb 2014 04:41:00 GMT http://asna-alborz.ir/vdcf.edjiw6devgiaw.html فصل:باورهای من http://asna-alborz.ir/vdcj.aexfuqeaysfzu.html آلبوم خواب های دنباله دار فصل:باورهای من رقیه سلیمانی آه ای باورمن ! مراببین که در پی تنهایی ام ، تنهایی دیگری موج می زند ازحوالی خواب های دنباله دار ..... مراببین که درپس میله هایی ازنقره وآبنوس به زنجیرکشیده شده ام ویارای پرواز ندارم .... مراببین از پس نگاه های سنگین کسانی که پشت خواب ها سکونت دارند، من نهفته ام ، من نهفته ام درخلوت خویش ،درآن گذرگاه پرازدحام ، من نهفته ام در پس پستوهای خیال ،هربارکه زاده می شوم ازرسیدن حرف می زنم ،می خندم ،می خندم به تمام دست نیافتنی ترین آرزوها ..... می خندم ..... من خطاهای خواب ها راپنهان نمی کنم ، من آن هارا ترجیح می دهم ، شبیه خطاهای ذاتی خودم هستند ! آه ای باورمن ،باورکن که قلب اقیانوس راتسخیر می کنم ، وسکان دارخواهم بود برای کشف جزیره های محال ،من افسانه های نیستی را هست می کنم برای بودن تمام نبودنها ..... بی اختیارگریه می کنم برای آن ماهی کوچکی که دوست داشت اقیانوس را ببلعد.... ادامه دارد.... ]]> دانشگاه فرهنگیان Wed, 19 Feb 2014 18:20:06 GMT http://asna-alborz.ir/vdcj.aexfuqeaysfzu.html غارهای شگفت انگیز ایران بخش اول http://asna-alborz.ir/vdcc.iqpa2bqx0la82.html غارهای شگفت انگیز ایران بخش اولدر بخش فرازین رودخانه بئلایا(اورال جنوبی) نگاره هایی از ایرانیان باستان بر دیواره های غاری به نام کاپوا به یادمانده است.پیرامون آنجا،غار دیگری یافت شد که شگفتی پژوهندگان را برانگیخت.در ژرفای این غار،در تاریکی، قندیل ها با تابشی شگفت انگیز پیرامون خود را روشن می کردند.نکته دیگر اینکه هر دو غار ، و نیز غارهایی که در کوهستانهای باشقیرستان بررسی شده،ویژگی شفابخشی دارند.کسانی که چند روز در این غارها به سر بردند گفتند که مالاریای چند ساله،زکام مزمن و زخمهای درمان ناپذیرشان از میان رفته و شادابی و نیروی تازه ای را بدست آورده اند.دانشمندان در این باره می گویند که ایزوتوپ های رادیواکتیو کربن با آبهای زیرزمینی به درون غار رخنه کرده، هم قندیلها را درخشان می نمایند و هم با یونیزه کردن هوا، میکروب ها را نابود می کنند.(ماهنامه پیام نوین شماره ۱۰)غار خوارزمدر میان مردم رومانی داستانی دیرین درباره ابن سینا دانشمند نامدار ایران . جهان ، به جای مانده است.روزی ابن سینا در شهر خوارزم گردش می کرد که ناگاه ندای یک جارزن را شنید که می گفت:«ای شما که دوستدار دانش هستید؛بدانید که فردا غار هراس انگیز بازخواهد شد تا هر که می خواهد ، درون آن شود.»ابن سیناپس از پرسش از جارزن،آگاه می شود که در کوهی بیرون از شهر، غاری شگفت انگیز است. هر سال ، یک کارگر درب غار را باز می کرد و پس از پانزده دقیقه ، خود به خود درب بسته می شد.درون غار که از تابش آفتاب روشن می شد ، دفترها و کتابهای زیادی بود.در این زمان کوتاه، هرکس آنچه را که می خواست برمیگزید و باشتاب بیرون می رفت.اگر کسی درنگ می کرد با بسته شدن در غار، در تاریکی می ماند و جان می سپرد.این غار را مد دانایی به نام شیخ عابدین ساخته بود تا در آن ، دانشنامه های شگفت انگیزی که او نوشته یا از سرتاسر دنیا گردآوری کرده بود، نگاهداری شود.در این دفترها که شمارشان به بیست هزار نسخه می رسید: رمز سنگ کیمیا،ابزار یافتن گنج ها،دگردیسی انسان به گاو، جان دادن به چیزهای بی جان، .... و کوتاه سخن، همه رازهای جهان هستی ، نگاشته شده بود.ابن سینا که پیشاپیش به آموختن «فن های طبیعی مرموز» همت گمارده بود ، بر آن شد که او نیز به غار برود ولی از آن بیرون نیاید. فردای آن روز،دانشمندان شهر را دید که سوی غار به راه افتاده اند.درب غار مه از چوب هندی بود، باز شد و همه به درون رفتند.درآنجا دانشنامه ها روی میز چیده شده بود و بر روی هر یک نام آن نوشته شده بود. ابن سینا با چاره هایی که اندیشیده بود ، در غار ماند و به خواندن دفتر های گرانبها پرداخت و از آنها یادداشت برداشت.درست پس از یکسال ، زمانی که در غار گشوده شد، همه ترسان هراسناک از آستان غار، روی به فرار نهادند. از درون غار همیشه تاریک که اینک روشن شده بود مردی با گیسوانی دراز و ریشی انبوه ، گام بیرون نهاد.گویند که پس از آن ، یکی از کارهای ابن سینا در خوارزم، ساختن گرمابه ای شگفت انگیز بود.(یافته های ایران شناسی در رومانی)غار نیاسربر بلندای تپه های آهکی نیاسر (کاشان) دالانی سنگی،دراز و پر پیچ و خم، در دل کوه کرکس کنده شده که گمان می رود برای برگزاری آیین های باستانی ، کاربرد داشته است.اینجا که به نام غار ویس خوانده می شده و در بردارنده راهروهای تنگ و طولانی،اتاقها و چاه هایی است که دسترسی به ته و ژرفای آنها، بدون ابزارهای پیشرفته امروزی ريال انجام ناپذیر است.درازای این غار شگفت انگیز تاریخی ۵۰۰ متر می باشد و در دوره های گوناگونی،کارکردهای جنگی و دفاعی نیز داشته و چاه های آن برای کسان نا آشنا،بسیار خطرناک و مرگبار بوده است.غار نیاسر دارای بیست اتاق است که گستره بزرگی آنها ۶/۲۸ و کوچکترینشان ۸/۱ متر مربع می باشد.در بخش مرکزی،هفت اتاقکه به گونه ای استادانه کنده سازی شده و در سطح ها و کفه های گوناگون جای دارند،به یاری راهروهایی به اشکوب های زیرین می پیوندند.بخش دیگر بوستانی زیبا به نام باغ تالار می رسد و در این راه، سنگ آسیاب ( برای سرپوش چاه) ، آب انبار، و گذر هایی ویژه به چشم می خورد. از شگفتی های این غار دست ساخته ، آنست که کمبود هوا در هیچ بخشی از آن دریافت نمی شود و حتی در ژرفترین جایها،هوا پاک و روان است و خود به خود تهویه می شود.(روزنامه اسلام ۲۲/۲/۷۶) ]]> دانشگاه فرهنگیان Mon, 02 Jun 2014 12:05:45 GMT http://asna-alborz.ir/vdcc.iqpa2bqx0la82.html